العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
179
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
گفته او پريد و به خود پيچيد و خود را كم شمرد ، و بندهاى دلش لرزيد و غش كرد . فرمود : اى ابا مرّه آن خصلت شيطان پسند چيست ؟ گفت : تو مرد پر خورى هستى و بسا كه بسيار بخورى و تخمه شوى از آن و سستى و خواب و سنگينى و تنبلى و چرت تو را فرا گيرند ، و گاهى بر پهلوى خود بخوابى در شبها كه برميخيزى و عبادت ميكنى و اين مرا خوش آيد از تو . گفت : همين فرصت را نسبت به من دارى ؟ گفت : آرى ، فرمود : چه سخت شادت كند و سخت تو را بجنباند ، گفت منت ياد آور شدم و حفظ نكردى ولى بطور خلاصه هر آنچه را خدا بد دارد پسند من است و هر آنچه خداپسند است از من بدور است و من خوددار نيستم تا بهر چارهاى دست اندازم تا آدمى آن را بدور اندازد و پسند خود را مىآرايم تا آن را برگيرد و بر آرد . زيرا زندگى من در به كار بستن پسنديده من است و مرگم و نابوديم و خواريم و ناتوانيم در به كار بستن ناپسند و دور افكنده من است كه همان حلال و پاك است از هر چيز و اندوهها است ، پسند من حرام است و هر چيز پليد و شادى و خوشى كه خدا از آن غدقن كرده . سپس ابليس گفت : تو را بس است اى يحيى و شاد بود از فرصتى كه بر او يافته بود و به او گفته بود ، يحيى فرمود : در عمر من جز همين فرصت را كه گفتى بر من نيافتى ؟ گفت : بارخدايا نه جز همين را . يحيى فرمود : من با خدا عزّ و جلّ عهد كردم نذرى واجب بگردنم كه از دنيا بيرون روم و سير نخورم از غذا . فرمود : ابليس در خشم شد و غمناك شد از اين گزارش كه به او داد ، و يحيى خوددارى كرد و پناه گرفت .